شایسته شناسی چیست؟

شایسته‌شناسی یکی از ارکان فرآیند شایسته سالاری

شایسته شناسی: در سطح ملی و کلان شایسته شناسی نیازمند تمهیدات مناسب وخاص خود می باشد حفظ سوابق و ضبط ویژگیها و توانمندیها‌ی شایستگان دارای اهمیت ویژه ای است. که امروزه با توسعه نرم افزاری و سخت افزاری و ایجاد بانک اطلاعاتی، اطلاعات مربوط به شایستگان بالفعل و بالقوه برحسب توانمندی ذهنی و روحی- عمومی و تخصصی و براساس بررسیها‌ی دقیق علمی و آزمونها‌ و مصاحبهها‌ی ساختارمند شناخته می شوند.

شایسته‌شناسی یکی از ارکان فرآیند شایسته سالاری

مدیران لایق از صفات ذیل‏ برخوردار باشند:
1-داشتن ایمان و ارتباط با خداوند
2-داشتن مهر و عطوفت نسبت به مردم
3-داشتن سعه صدر
4-داشتن صبر و شکیبایی در برخورد با مسائل‏ 5-داشتن شایستگی و لیاقت در انجام امور
6-ریاست ‏طلب و خودکامه نبودن
7-اطاعت نمودن کارگزاران از مدیر در جایگاه حق سنت الهی این گونه است که هر اندازه رابطه‏ میان انسان و خدا اصلاح شود به همان اندازه‏ رابطه انسان با عالم اصلاح می‏شود
8-تفویض اختیار و مسئولیت‏خواهی،کنترل و نظارت
9-شور و مشورت با افراد صالح و شایسته
10-وفای به عهد
11-عدم احتجاب و احتراز از فاصله گرفتن از مردم
12-عدم سوء استفاده مدیر و وابستگان از امکانات
13-داشتن روحیه انتقادپذیری
14-برقراری عدالت
15-قضاوت و داوری

داشتن ایمان و ارتباط با خداوند

شایسته شناسی: این مدیریت اصل بر اصلاح رابطه مدیر با خداوند، رابطه‏ای از حق به سوی خلق استوار است و مدیر همه چیز را از این‏ منظر می‏نگرد و بر مبنای آن به اداره امور می‏پردازد.سنت الهی‏ این گونه است که هر اندازه رابطه میان انسان و خدا اصلاح شود به‏ همان اندازه رابطه انسان با عالم اصلاح می‏شود و انسان به هر مرتبه‏ای که در اصطلاح رابطه خود دست یابد به تناسب‏ همان مرتبه به توان اداره عالم می‏رسد و به اندازه تقوای الهیش توان‏ اداره می‏یابد. این توان تابع مراتب قرب الهی و بندگی حق است. میان «عبودیت» و «ربوبیت» رابطه‏ای مستقیم وجود دارد. انسان‏ به میزانی که در مسیر عبودیت گام برمی‏دارد در ساحت ربوبیت بالا می‏رود، هر چه از خود می‏گذرد به توانایی‏های بیشتری می‏رسد و مالک امور می‏شود.
امام صادق(ع)می‏فرماید: «بندگی (حقیقی) جوهره‏ای است‏ که اساس و ذات آن ربوبیت است پس آنچه از مقام عبودیت کم و ناپیدا شود در مقام ربوبیت پیدا و هویدا می‏شود و هر مقداری‏ که از مراتب صفات ربوبیت مخفی و پوشیده شود در مراحل عبودیت جلوه‏گر و آشکار شود.» (مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه،ص 454-453)
انسان فطرتا طالب کمال مطلق بوده و همیشه خواهان آن است‏ که بر خود و جهان تسلط یابد و مدیر مدبر خود و خارج از خود شود، به همین دلیل راه‏های مختلفی را طی کرده و آزموده است؛ اما هیچ راهی چون بندگی که راه تذلل، خضوع و فنا در برابر حق که‏ نتیجه آن عزت، قدرت و بقاست، نیست. با رسیدن به مقام بندگی‏ حق،انسان حاکم وجود خویش شده و مدیری لایق نسبت به دایره‏ وجود خود شده و رب خویش می‏شود در ادامه این سیر به امری‏ فراتر از وجود خود، به ربوبیتی فراگیر دست می‏یابد.انسان با بندگی حقیقی خداوند به او نزدیک می‏شود و به سبب همین‏ نزدیکی عنایت‏های خاصی شامل حلش می‏شود، استعدادهای‏ ملکوتیش شکوفا، و در نتیجه این عنایت‏ها به اداره درست خود و خارج از خود نائل می‏شود، چشم و گوش و زبان او الهی می‏شود و با قدرت الهی می‏بیند، می‏شنود، می‏گوید و اداره می‏کند.

شایسته شناسی: آیات 5 تا 10 سوره مزمل می‏فرماید: «ما به تو سخنی دشوار را القا خواهیم کرد، البته نماز شب بهترین شاهد اخلاص(و صفای‏ قلب)قلب و دعوی صدق ایمان است.که کارهای تو در روز بسیار است.و نام پروردگارت را یاد کن و از همه ببر و به او بپیوند. پروردگار مشرق و مغرب،هیچ خدایی جز او نیست. او را کار ساز خویش برگزین و آنچه می‏گویند صبر کن و به وجهی پسندیده از ایشان دوری جوی»
اهل تفسیر ذیل این آیات شریفه نکاتی را آورده‏اند که همگی‏ دال بر همین معنای مذکور است. خداوند مسئولیت سنگین تبلیغ حقیقت این است که توانایی اداره قلب‏ها به میزان‏ توانایی مدیریت انسان بر خودش است و میزان‏ پذیرش مدیر و نفوذ قدرت وی از خدا ترسی او منشأ می‏گیرد.
رسالت و پیامدهای آن بر دوش پیامبر(ص) گذاشت که لازمه بر داشتن چنین مسئولیت خطیری عبادت شبانه، جهاد با نفس و ترک‏ آسایش و راحتی است، زیرا شب هنگام از خواب برخاستن‏ هماهنگی دل و زبان را بیشتر و بیان را محکم و استوار می‏سازد. پیامبر(ص) این گونه به پا خاست و 23 سال با بندگی الهی به‏ اصلاح جامعه و اداره آن همت گماشت. این سنت الهی است که‏ انسان از بندگی به مقام ربوبی دست یابد. حضرت علی(ع) می‏فرماید: «هر کس رابطه میان خود و خدا را اصلاح کند خدا رابطه میان او و مردم را اصلاح فرماید و هر کس کار آن جهان را به‏ صلاح آورد خدا کار این جهان را اصلاح کند.» (نهج البلاغه‏ حکمت 89) امام علی(ع) همین طور می‏فرماید: «تقوا کلید صلاح است». (غرر الحکم،ج 1،ص 46)
کسی که به اصلاح رابطه میان خود و خدا توفیق یابد، مقرب‏ درگاه حق شده و به کلیدی دست می‏یابد که گشاینده دل‏ها و بر طرف کننده موانع و مشکلات و اصلاح امور است. مدیر الهی که‏ بر قلب‏ها حکم می‏کند برای جذب دیگران به ریا و ظاهر سازی، فریب و دروغ و تطمیع و تحمیق نیازی ندارد و به تهدید و تجبر و استبداد هم توسل نمی‏جوید.
حقیقت این است که توانایی اداره قلب‏ها به میزان توانایی‏ مدیریت انسان بر خودش است و میزان پذیرش مدیر و نفوذ قدرت‏ وی از خدا ترسی او منشأ می‏گیرد.
پیامبر(ص) با تحول و تغییر جهان بینی و بینش اجتماعی‏ انسان و با دگرگون کردن انسان و اصلاح رابطه او با خداوند که‏ اصلاح روابط او با دیگران نیز هست،مدیریتی خاص و نظمی نو برقرار کرد و مناسبات اجتماعی و مدیریت جامعه را دگرگون نمود. سیر نزول سوره‏های مکی شاهدی استوار بر تحقق این امر است: تأکید بسیار بر اصلاح رابطه انسان با خداوند به منظور تحقق کامل‏ رسالت. اولین سوره‏ای که بر پیامبر(ص) نازل شد، سوره علق این‏ جهت گیری را در برنامه حضرتش مشخص می‏کند.اساس همه‏ اصلاحات، اصلاح رابطه انسان با خداوند و تحول به اسم رب‏ است. امام خمینی(ره) در بیان این آیات می‏فرماید: «اگر برای هر دولتی برنامه‏ای هست، می‏شود گفت که برنامه رسول اکرم(ص) همان سوره‏ای است که در اول نازل شده است… برنامه را هم که آیه‏ شریفه به حسب اعتبار و به حسب احتمال تعیین می‏فرماید، به‏ خود رسول اکرم(ص)خطاب است لکن خطابات قرآن، آن هم که‏ به خود رسول اکرم(ص) است غالبا علم است. از اول که قرائت‏ شروع می‏شود تعیین می‏فرماید که قرائت چه جور باشد، به اسم رب‏ باید باشد، تمام قرائت‏ها،… همه چیز با اسم رب چیز است. همه‏ آغازها از خداست و عالم با اسم رب شروع شده است و با اسم رب‏ ختم می‏شود. شما هم باید با اسم رب شروع کنید و با اسم رب ختم‏ کنید.» پیامبر اسلام(ص)کارگزارانش را به این سو جهت می‏داد که کارها را با نام خدا و برای خدا و در راه خدا و بر آئین رسول خدا و با اخلاص انجام دهند تا عزت و سعادت حقیقی و یاری خداوند شامل حالشان گردد.

شایسته شناسی: پیامبر(ص)زمانی که«معاذبن جبل»را به عنوان فرماندار به‏ یمن فرستاد در دستور العملی به او فرمود: «و تو را بدین امور سفارش‏ می‏کنم: تقوای الهی، صداقت در گفتار، وفای به عهد، ادای‏ امانت، ترک خیانت، نرمی گفتار، پیشی گرفتن در سلام، حفظ حقوق همسایه، مرحمت به یتیمان، خوب انجام دادن کار، کوتاه‏ کردن آرزو،توجه و علاقه به آخرت، ترس از حساب،ملازمت بر ایمان،تفقه و تدبر در قرآن، فرو خوردن خشم، ملایمت و رحمت به‏ مردم، توجه بیشتر به نماز که پس از اقرار به دین، نماز سر اسلام محبت بهترین عامل برای اصلاح و اداره و رهبری و هدایت مردم است است» (تحف العقول،ص 19)
حضرت علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر (نهج البلاغه،نامه‏ 53) ابتدا او را به تقوا و ترس از خداوند،ایثار و فداکاری در راه‏ طاعتش و پیروی از آنچه که خدا در قرآن به آن امر نموده است، فرمان می‏دهد و به او می‏فرماید که دین خدا را با قلب و دست و زبان‏ یاری کند زیرا خداوند یاری کسی‏دین که او را یاری کند، تکفل‏ کرده است و کسی که او را عزیز بدارد عزیز می‏دارد و نیز به او می‏فرماید که خواسته‏های نابجا نداشته باشد و هنگام وسوسه‏های‏ نفسانی خویشتنداری کند زیرا نفس اماره همواره انسان را به بدی وا می‏دارد مگر این که رحمت الهی شامل او شود
امام خمینی می‏فرماید: «بکوشید پیش از آن که وارد جامعه‏ گردید خود را اصلاح کنید، مهذب سازید… آن روز که اجتماع به‏ شما روی آورد دیگر نمی‏توانید خود را اصلاح کنید… خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و میان مردم‏ نفوذ و شخصیتی پیدا کند که خود را می‏بازد و خود را گم می‏کند… اگر در کارها نیت خالص نباشد انسان را از درگاه ربوبی دور می‏کند.» (نامه‏ای از امام موسوی کاشف الغطاء(ولایت فقیه)، جهاد اکبر245-244
امیرمؤمنان در نهج البلاغه حکمت 70 می‏فرماید:«کسی که‏ خود را در مقام پیشوایی مردم قرار دهد باید پیش از آن که به تعلیم‏ دیگران بپردازد به تعلیم خویش بپردازد و باید تأدیب کردنش پیش‏ از آن که به زبان باشد به رفتار و عمل باشد. با اصلاح رابطه خود و خدا،مدیریت بر قلب به دست می‏آید»

داشتن مهر و عطوفت نسبت به مردم

شایسته شناسی: در قرآن کریم سوره آل عمران،آیه 159 می‏فرماید: «به موجب‏ لطف و رحمت الهی برایشان نرم دل شدی که اگر تندخو و سخت‏دل‏ بودی از پیرامونت پراکنده می شدند پس از آن درگذر و برایشان‏ آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن.»
خداوند سبحان پیامبر اکرم(ص) را این گونه توصیف می‏کند که ایشان در هدایت و رهبری و اداره مردم از نرمی و ملایمت و مدارا برخوردار بوده است که توانسته به وسیله آن موانع و مشکلات‏ عدیده جامعه را رفع و زمینه رشد کمال را فراهم نماید.
«نیروی محبت از نظر اجتماعی نیروی عظیم و مؤثرتری است و بهترین اجتماع، آن اجتماعی است که با نیروی محبت اداره شود. محبت زعیم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعیم و مردم،علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی برای ثبات و ادامه حیات‏ حکومت است، تا عامل محبت نباشد رهبر نمی‏تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبری کند و مردم را افراد منضبط و قانونی تربیت کند ولو این که عدالت و مساوات را در آن اجتماع‏ برقرار کند. مردم آنگاه قانونی خواهند بود که از زمامدارشان علاقه‏ ببینند و این علاقه‏هاست که مردم را به پیروی و اطاعت می‏کشاند.» (مرتضی مطهری،جاذبه و دافعه علی(ع)62 61)
نظام هستی بر اساس رحمت،برنامه‏ریزی شده و بر اساس‏ رحمت اداره می‏شود، پیامبر(ص)نیز پیام‏‌آور رحمت و محبت‏ است. «و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستاده‏ایم» (سوره‏ انبیاء،107) و جامعه را با قدرت رحمت و محبت اداره کرد و مردم را به سوی کمال سوق داد. زیرا محبت بهترین عامل برای‏ اصلاح و اداره و رهبری و هدایت مردم است. به همین دلیل پیامبر اکرم(ص) طبق آیه‏23 سوره شورا و آیه 47 سوره سبا دوستی‏ اهل بیت خود را مزد رسالت خویش قرار می‏دهد، زیرا دوستی آنان‏ کارسازترین عامل در تربیت امت حضرتش است.
امام صادق(ع)به عماربن احوص می‏فرماید: «بر مردم فشار نیاورید. آیا نمی‏دانی که حکومت داری و روش اداره امور بنی امیه‏ به زور شمشیر و فشار و ستم بود ولی حکومت‏داری و روش اداره مدیری که سعه صدر دارد اهل تدبر و عاقبت‏اندیش بوده و ظاهربین نیست و نسبت به‏ همه انصاف دارد.
امور ما به نرمی و متانت و تقیه و حسن معاشرت و پاکدامنی و کوشش است پس کاری کنید که مردم به دین شما و مسلکی که دارید رغبت پیدا کنند.» (وسائل الشیعه، ج 7،ص 430)
در آیه کریمه 31 سوره آل عمران می‏فرماید: «اگر شما خدا را دوست دارید، مرا اطاعت کنید(رسول خدا)خدا هم شما را دوست می‏دارد و گناهانتان را می‏آمرزد». زیرا محبت الزام آور و تعهد آور است.کسی که خدا را دوست دارد باید پیامبر را دوست‏ داشته باشد، باید وصی او را دوست داشته باشد.باید کسی که‏ مظهر صفات و کمالات اوست دوست داشته باشد. البته این فقط در قلب باقی نمی‏ماند بلکه در فکر و اندیشه، در اعضا و جوارح، رفتار و کردار و موضع‏گیری‏های او تأثیر می‏گذارد. این کارسازترین‏ عامل تربیتی امت رسول خداست چه این که مزد رسالت حضرتش‏ نیز محبت اهل بیت ایشان است.

داشتن سعه صدر

یکی دیگر از ویژگی‏های ضروری مدیریت، داشتن سعه صدر برای مدیر است،سعه صدر داشتن ظرفیت بسیار و تحمل و حوصله‏ زیاد است. پیامبر اکرم(ص) با سعه صدری شگفت انگیز در اداره‏ و رهبری مردم پایداری نمود و همین مسئله زمینه خروج انسان‏ها از ظلمت و ورود به نور را هموار نمود. کسی که سعه صدر ندارد کم کم کار را بر خود و دیگران آن قدر تنگ می‏کند که زمام کار از دست رفته و اساس کار در هم می‏ریزد.حضرت علی(ع) می‏فرماید: «سعه صدر ابزار ریاست است» (نهج‏البلاغه،حکمت‏ 167). فرد کم حوصله و عصبانی و زود رنج و کسی که زود از کوره‏ در می‏رود نمی‏تواند مدیر باشد. کسی می‏تواند مدیر باشد و دیگران‏ را اداره کند که بر خود حاکم باشد و بتواند خود را نظارت کند.

شایسته شناسی: کسی می‏تواند حافظ حقوق مردم شود که حافظ نفس خود باشد و کسی می‏تواند حافظ دین و حدود الهی در جامعه باشد که با هوای نفس خود مخالفت کند و دین خود را حفظ کند.کسی که‏ خلق را با نظر خلق می‏بیند سعه وجودی پیدا می‏کند و همین سبب‏ عزت نفس و بزرگواری و سعه صدر می‏شود و از خودبینی و خودخواهی و تنگ‏نظری آزاد می‏شود و روح تملق دوستی و تکلف پسندی و نفع‏طلبی و بدبینی در او از بین می‏رود.خداخواهی‏ به او سعه وجودی داده و موجب می‏شود که در مشکلات و سختی‏ سکون و آرامش خود را از دست ندهد در مقابل نعمت‏ها و راحتی‏ها شکر گزار باشد.سعه صدر موجب گشاده‏رویی و نرم‏خویی می‏شود و در نتیجه چنین فردی در مدیریت خود به هیچ وجه با تحقیر و کوچک کردن دیگران کار را پیش نمی‏برد و هرگز در جستجوی‏ لغزش‏ها و عیب‏های مردم نیست.کسی که سعه صدر دارد به دنیا دلبستگی ندارد و آزاد است و این آزادگی در مدیریت او به شکل‏ بردباری و شکیبایی و ظرفیت داشتن بسیار،تجلی می‏یابد. دلبستگی به دنیا و تعلق خاطر دل را تنگ کرده و موجب تباه شدن فرد می‏شود. یکی از عوامل تباه‏کننده مدیرت بر قلب،میل به ماندن و ترس از رفتن است.کسی که تنگ نظر است مسئولیت را طعمه‏ می‏داند و مدیریت را نه امانت که مایملک خود می‏داند. مدیر که‏ سعه صدر دارد تدبر و عاقبت اندیش بوده و ظاهربین نیست و نسبت به همه انصاف دارد. امیر المؤمنین(ع) در نهج البلاغه‏ کلام 244 می‏فرماید: «چگونه به کسی ستم روا دارم آن هم برای جسمی که‏ تار و پودش به سرعت به سوی کهنگی پیش می‏رود و مدت‏های‏ طولانی میان خاک‏ها می‏ماند.»
زمامدار و مدیر باید بیش از دیگران عیب پوش باشد و بتواند کینه‏ها،بدبینی‏ها و تنگ نظریهایی که محیط را ناسالم می‏کند با سعه صدر برطرف کند.
کسی که می‏خواهد مسئولیتی را بپذیرد باید شایستگی‏های لازم برای آن مسئولیت را داشته‏ باشد.
حضرت علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر(نهج البلاغه نامه‏ 53) می‏فرماید: «باید کسانی که نسبت به مردم عیب‏جوترند از تو دورتر باشند زیرا مردم عیب‏هایی دارند که والی در پوشاندن آن‏ عیب‏ها از همه سزاوارتر است. در پی آن نباش که عیب پنهان آن‏ را پیدا کنی بلکه وظیفه تو آن است که آنچه برایت آشکار شده‏ اصلاح کنی و آنچه از تو پنهان است خدا درباره آن حکم می‏کند. بنا بر این تا جایی که توانایی داری عیب‏های مردم را پنهان کن تا خداوند عیوبی را که دوست نداری برای مردم فاش شود، پنهان کند.»
فردی که سعه صدر دارد هرگز پرده در نمی‏شود و کسی را رسوا نمی‏کند و تا جا که‏ ممکن است عذر مردم را می‏پذیرد و رفتار آنان را حمل بر درستی می‏کند. تا آنان که شایسته هدایت‏ و تربیت‏اند هدایت و تربیت شوند. امیر مؤمنان‏ علی(ع)در نامه 50 نهج البلاغه می‏فرماید: «سزاوارتر است کارفرما را که فزونی یافته و نعمتی که به آن رسیده سبب تغییر حال او بر رعیت‏ و مردم شود و نعمت‏هایی که خدا به او داده او را به بندگان خدا نزدیک و بر برادرانش مهربانی کند.»

داشتن صبر و شکیبایی در برخورد با مسائل

شایسته شناسی: یکی دیگر از مهم‏ترین صفاتی که در مدیریت ضروری است؛ بردباری و شکیبایی است که بدون آن کار انجام نمی‏شود. از امام‏ حسن(ع)سؤال شد که بردباری چیست؟حضرت فرمود: «فرو خوردن خشم و اختیار خود داشتن» (تحف العقول،158). در مدیریت الهی، خشم به موقع و به جا اعمال می‏شود و هرگز برای‏ مسائل شخصی و وسیله تحقیر و ترساندن مردم نیست،بلکه فقط برای احیاء دین خدا و برداشتن مانع هدایت مردم است. یکی دیگر از ضروریات مدیریت که فقط در سایه سعه صدر حاصل می‏شود انصاف داشتن است. کسی که سعه صدر ندارند و تنگ نظر است‏ نمی‏تواند عدالت و راستی و صداقت داشته باشد، نمی‏تواند احقاق حق کند و برای حق استقامت نماید. امیر المؤمنین علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر(نهج البلاغه، نامه 53)می‏فرماید: «در مورد حق خدا و حقوق مردم و شخص خویش و خاندانت و کسانی‏ از مردم که به آنان مهر می‏ورزی،انصاف را رعایت کن، اگر چنین کسی که شایستگی و توانایی‏های لازم را برای‏ پذیرفتن مسئولیت دارد نباید خود را کنار بکشد
نکنی ستم کرده‏ای و هر که به بندگان خدا ستم کند،خدا به جای‏ بندگان خود با او درافتد.»
امام صادق(ع)می‏فرماید: رسول خدا(ص)نگاه‏های خود را میان اصحابش تقسیم می‏کرد. به این و آن به طور مساوی‏ می‏نگریست. امیر المؤمنین علی(ع) در نهج البلاغه نامه 46 به یکی‏ از کارگزاران خود می‏فرماید: «در نگاه و اشاره و تحیت و درود میان‏ مردم مساوات را رعایت کن تا زورمندان در تبعیض طمع نورزند و ضعیفان از عدالت تو ناامید نشوند». همه این‏ها در سایه سعه‏ صدر است، زیرا عدم آرامش اضطراب در اداره امور و همین طور سبکی گفتار و رفتار، توان مدیر را در اداره امور از بین برده و هیبت‏ او را به ذلت مبدل می‏کند. عدالت برای تأمین آرامش و اطمینان‏ دل‏هاست و اگر در جامعه‏ای عدالت نباشد افراد آن احساس امنیت‏ و آسایش نخواهد کرد و در نتیجه دچار وحشت می‏شوند و دل‏های وحشت‏زده هرگز به نظام وحشت‏زا گرایش نمی‏یابند. امام سجاد(ع)در بیان حقوق متقابل والی و رعیت، مدیر و حاکم و مردم و ملت می‏فرماید: «حق مردم بر والی آن است که والی باید بداند این نعمت،یک آزمایش است که خداوند سبحان به او دیگر مسئولین داده است. لذا باید عدالت را درباره مردم رعایت کند و نسبت به آنها مانند پدر مهربان باشد و از نادانی‏های بعضی بگذرد و فورا مبادرت به عقوبت آنها نکند.» (من لا یحضره الفقیه؛ ج 2، ش‏ 3214). امیر المؤمنین علی(ع)به محمد بن ابی بکر (تحف العقول، 119) می‏فرماید: «با مردم به نرمی و ملایمت رفتار کن و همه را به‏ یک چشم نگاه کن و خویش و بیگانه را در حق برابر شمار و میان‏ مردم به عدالت رفتار کن و داد را میان آنان برپادار.»

داشتن شایستگی و لیاقت در انجام کار

شایسته شناسی: یکی دیگر از مهم‏ترین مسائل مدیریت، انتخاب فرد شایسته و بالیاقت و سپردن کارها به آنان است یعنی کسی که می‏خواهد مسئولیتی را بپذیرد باید شایستگی‏های لازم برای آن مسئولیت را داشته باشد. در قرآن کریم سوره بقره آیه 124 می‏فرماید خداوند سبحان حضرت ابراهیم را پس از آزمایش‏های بسیار به مقام‏ پیشوایی مردم منصوب نمود. به علاوه شایستگی افراد باید از روی‏ عملکردشان باشد نه از روی گفتار و حرف، زیرا در میدان عمل‏ است که انسان صفات واقعی خویش را آشکار می‏کند. هم‏چنین در آیات 246-247 سوره بقره خداوند «علم» و «قدرت» را دلیل‏ شایستگی طالوت برای مدیریت و فرماندهی قوم می‏دانند. در سوره‏ نساء آیه 58 نیز می‏فرماید: «خداوند به شما امر می‏کند که امانت‏ها را به اهلش بسپارید و چون میان مردم داوری می‏کنید، به عدالت‏ داوری کنید.» از ظاهر آیه مذکور چنین برمی‏آید که مفهوم‏ «الامانات» در آیه مفهومی عام است که شامل همه امانت‏ها،اعم‏ از مالی و غیر مالی میان مردم و امانت‏های خداوند بر بندگانش اعم‏ از قرآن و سایر اوامر و نواهی و امانت‏های الهی که بر عهده زمام‏داران‏ است، می‏شود. رهبری و پیشوایی نیز امانتی است الهی و زمام‏داران‏ موظفند حقوق رعیت را ادا کنند و عدالت را میان مردم جاری سازند و با آنان از سر لطف و مهربانی رفتار کنند و بر اساس دین و شریعت‏ اسلام آنان را رهبری و حقوق آنان را از صدقات و غنائم بپردازند. پس وقتی مدیریت هم امانتی است سنگین، باید به اهلش سپرده‏ شود.کسانی که بدون داشتن شایستگی‏های لازم در جایگاه اداره‏ امور قرار می‏گیرند و یا آنان که اداره کارها را به افرادی فاقد شایستگی‏های لازم هستند، می‏سپارند مرتکب بالاترین خیانت‏ها می‏شوند که بدون شک مایه هلاکت خود و دیگران شده و در دنیا و آخرت مغضوبند.

شایسته شناسی: البته سپردن مسئولیت و دادن اختیار به افراد بدون سنجیدن و آزمودن آنها از ضعف و بی‏بصیرتی مدیر به حساب می‏آید.در یک نظام کارآ سپردن‏ مسئولیت پس از شناخت افراد و توانایی آنها بر اساس‏ اختیار است. زیرا توانایی انسان‏ها در زمان آزمودن، مشخص می‏شود. در نامه 53 نهج البلاغه به‏ امیر المومنین علی‏ (ع) به مالک‏ می‏فرماید: «پس در کارهای کارگزارانت‏ دقت کند و آنان را با آزمایش و امتحان به‏ کار گمار و آنان را به‏ میل خود و از روی‏ استبداد رأی (بدون مشورت) به کار نگمار، زیرا استبداد و پیروی‏ از میل خود، شاخه‏ای از شاخه‏های ستم و خیانت است و از میان‏ آنان افرادی را که باتجربه‏تر و پاک‏تر و پیشگام‏تر در اسلامند برگزین زیرا اخلاق ایشان بهتر و خانواده آنها پاک‏تر و طمع‏شان‏ کم‏تر و در سنجش عواقب کارها بیناترند.»
به علاوه امام می‏آموزد که برای سپردن کارها به افراد، آزمون‏ صحیح افراد لازم است و انسان اصلا نباید تنها به زیرکی و دانایی‏ خود اکتفا کند و ضوابط را زیر پا بگذارد و دچار خوش‏بینی و غفلت‏ شده و دچار ظاهربینی شود و بدون بررسی و آزمون با خوش‏خدمتی‏ افراد و تظاهر به داشتن توانایی لازم، یا بر اساس روابط،آنان را به‏ کار گمارد. (نهج البلاغه، نامه 53)
امیر المؤمنین علی(ع) در نامه‏ای به قاضی منصوب از سوی‏ خویش در اهواز (دعائم الاسلام،ج 2،531) می‏نویسد: «بدان ای‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود) رفاعه که این حکومت، امانتی است که هر کس به آن خیانت کند لعنت خدا تا روز قیامت بر او باشد و هر کس خائنی را استخدام کند و بر سر کار نهد، محمد(ص) از او در دنیا و آخرت بیزار است». کاری که در دست توست شکار و طعمه نیست که به چنگت افتاده‏ باشد، بلکه امانتی است بر گردن تو (نهج البلاغه،نامه 5). امام(ع) هم‏چنین در خطبه 172 نهج البلاغه می‏فرماید: «ای مردم! سزاوارترین کس به خلافت، قوی‏ترین مردم نسبت به آن و داناترین‏ آنان به فرمان‏های خداست». در نتیجه در هر مدیریتی، و در اداره‏ هر کاری باید فرد شایسته و اهل آن را یافت و کار را به او سپرد. پذیرفتن مسئولیتی بدون داشتن صلاحیت‏های لازم آن،بزرگ‏ترین‏ ضربه را به یک نظام می‏زند. کسی باید مسئولیت قبول کند که از نظر مدیریت قوی‏ترین، مدبرترین، شجاع‏ترین، تواناترین و قاطع‏ترین، عالم‏ترین افراد در دین باشد. زمانی که افراد ناشایسته کسانی که فرعون وجودشان، حاکم وجودشان‏ شود، این تفرعن را به صورت برتری جویی و ریاست‏ طلبی در مدیریت خود آشکار می‏کنند.

شایسته شناسی: در مصدر امور قرار می‏گیرند، خیر و برکت را می‏برند، اموال مردم را به خود و خویشان اختصاص می‏دهند و موجب گمراهی و ضلالت می‏شوند، پیوندهای میان مردم را می‏گسلند و نیازهای به‏ حق مردم را تأمین نمی‏کنند و بیت المال را حیف و میل می‏کنند و به‏ ناحق بعضی را بر بعضی دیگر ارجح می‏دارند و در اقامه حق‏ کوتاهی می‏کنند و سیره و سنت پیامبر(ص)را به تعطیلی‏ می‏کشانند. (برگرفته از خطبه 131 نهج البلاغه). مدیران و مسئولان‏ نظام اسلامی نباید چشم‏تنگ و حریص و ستمکار و سست‏اندیش‏ و طرفدار قدرتمندان و ثروتمندان باشند.مسئولین نباید کسانی‏ باشند که برای مستکبران کرنش و به مستضعفان ظلم کنند.به علاوه‏ مؤمن و اهل ایمان خود را با پذیرفتی مسئولیتی که شایستگی آن را ندارد،خوار نمی‏کند. امام صادق(ع) می‏فرماید: «سزاوار نیست‏ که مؤمن خود را ذلیل کند. سؤال شد چگونه خود را ذلیل می‏کند؟ فرمود پذیرفتن کاری که در عهده و طاقت و توانایی او نیست. (وسائل الشیعه،ج 11،ص 425). از سوی دیگر کسی که شایستگی‏ و توانایی‏های لازم را برای پذیرفتن مسئولیت دارد نباید خود را کنار بکشد و نباید بگذارد کاری معطل مانده و خطری متوجه اسلام و جامعه اسلامی و مسلمانان شود. مدیر باید کسی باشد که کارهای‏ بزرگ و مهم،او را درمانده نکند و کار بسیار، مسائل و مشکلات، او را خسته و آشفته نسازد. امام علی(ع) در نهج البلاغه نامه 53 (عهدنامه مالک اشتر)می‏فرماید: «برای هر کاری کسی را انتخاب‏ کن که کارهای مهم، او را مغلوب و درمانده و کثرت کارها او را پریشان و خسته نکند». یکی از اساسی ‏ترین و اصلی‏ترین‏ ضعف‏های مدیران ناتوانی در شناخت شایسته ‏ترین افراد و به کار گماردن آنان است که موجب می‏شود افرادی‏بر مصدر کار قرار گیرند که توان اداره امور را ندارند.البته عواملی از قبیل رقابت‏های‏ نادرست، دشمنی و خیانت نیز موجب کنار زده شدن افراد شایسته‏ می‏شود. گاهی مسئولان از روی حسادت توان دیدن افراد شایسته را ندارد و از سر نفسانیت خویش،شایسته‏ترین‏ها را کنار می‏گذارند، زیرا آنان از روی کار آمدن انسان‏هایی تواناتر از خود می‏ترسند. بدین ترتیب چنین مدیرانی تنها افرادی را می‏پسندند که ضعیف و مطیع باشند تا حقارت نفسانی‏شان اشکار نشود. به علاوه مناسبات‏ و روابط ناسالم اجتماعی و سیاسی و مدیریتی، نفوذ فرصت‏طلبان‏ نیز موجب کنار گذاشته شدن و کناره‏گیری افراد شایسته مشود.
رسول مکرم اسلام(ص) فرمود: «هر کس کارگزاری از مسلمان‏ را به کار گمارد و بداند که میان ایشان، افرادی شایسته و داناتر از او به کتاب خدا و سنت پیامبرش هست،به خدا و پیامبرش و همه‏ مسلمانان خیانت کرده است» (القضاه، ج 68،1)
امیر المؤمنین علی(ع) می‏فرماید: «چهار چیز نشانه تیره‏بخشی و ادبار دولت‏هاست: واگذاردن کارهای اصلی و اساسی و پرداختن به‏ امور فرعی، به کار گرفتن افراد پست و کنار زدن صاحبان فضل» (غرر الحکم، ج 2،376)
گماردن افراد ضعیف و ناشایست و کوچک، بر کارهای بزرگ و گماردن افراد توانا و لایق و بزرگ بر کارهای کوچک موجب از بین‏ رفتن اقتدار نظام و تباهی و فروپاشی آن می‏شود.

ریاست طلب و خودکامه نبودن

شایسته شناسی: در نظام اسلامی و حق، کسی حق قدرت‏طلبی و خودمحوری‏ ندارد و حق ندارند از سر نفسانیت و به دلخواه خود رفتار کند. در نظام اسلامی مدیران خواستار سلطه و تجبر نبوده و رفتار تصنعی و ریاکارانه را نمی‏پسندند و از شنیدن حق و عدل نمی‏هراسند و خود را بالاتر و برتر از دیگران نمی‏دانند.نزد آنان کسانی جای دارند و ارزشمندند که در گفتن حق صریح‏تر از همه هستند و حق را یاری رفتار هیچ مسئولیتی را از دید مسئول بالاتر نباید پنهان بماند، بر کارها باید نظارتی دقیق‏ صورت گیرد.
می‏کنند، و افراد تملق گو و چاپلوس و بله قربان گو نزد آنان جایی‏ ندارند.
بدین ترتیب مردم آنان را با جان و دل دوست داشته و اطاعتشان‏ می‏کنند،زیرا ملاک اطاعت،حق بودن فرمان است.امیر مؤمنان‏ علی(ع)در عهدنامه مالک اشتر می‏فرماید: «سخنش را بشنوید و فرمانش را آنجا که مطابق حق است اطاعت کنید.»
زاذان نقل کرده است که امیر مؤمنان علی(ع) در دوران‏ خلافتش شخصا در بازارها گردش می‏کرد و گمشده‏ها را راهنمایی‏ می‏نمود و ضعیفان را کمک می‏کرد و از کنار فروشندگان و کاسبان رد می‏شد و آیه 84 سوره قصص را می‏خواند («سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار می‏دهیم که اراده برتری جویی و فساد در زمین را ندارند و عاقبت برای تقوا پیشگان است»)و می‏فرمود: «این آیه‏ درباره زمامداران عادل و متواضع و هم‏چنین سایر مردم صاحب‏ قدرت نازل شده است». بدین ترتیب آن حضرت به همه نشان‏ می‏داد که مدیران و مسئولان پیرو سیره پیامبر چگونه‏اند،آنان‏ حکومت و قدرت و مسئولیت را وسیله برتری جویی و ریاست‏طلبی‏ نمی‏دانند. (رجال البرقی،ص 2)
قدرت و حکومت آزمایش الهی است. ریاست‏طلبی و ریاست‏دوستی، انسان را به نافرمانی حق سوق می‏دهد زیرا ریاست‏دوستی و ریاست‏طلبی از با خدادوستی در یک جا جمع‏ نمی‏شود.به فرموده پیامبر اکرم(ص) (بحار الانوار، ج 73،153) یکی از خصلت‏هایی که موجب می‏شود که انسان گناه کند، ریاست‏طلبی است. کسانی که فرعون وجودشان،حاکم وجودشان‏ شود،این تفرعن را به صورت برتری‏جویی و ریاست‏طلبی در مدیریت خود آشکار می‏کنند. (کسی به موسی ایمان نیاورد جز فرزندان قبیله او آن هم با ترس و خوف از فرعون و اتباعش که مبادا در صدد فتنه و قتل‏شان برآید که فرعون در زمین بسیار غلو و سرکشی داشت و سخت متعدی و ستمکار بود.سوره یونس،آیه‏ 83). چنین فردی همه حد و مرزها را زیر پا می‏گذارد و خود و پیروان خود را هلاک می‏کند. (آنگاه فرعون اراده کرد که موسی و قومش را از زمین مصر براندازد ما هم او و همدستانش همگی را در دریا غرق کردیم. سوره اسراء 103). امام صادق(ع) می‏فرماید: «هیچ انسانی گردن‏فرازی یا خودکامگی نکرد مگر به سبب ذلت و حقارتی که در درونش دارد» (کافی، ج 2،312).

اطاعت نمودن کارگزاران از مدیر در جایگاه حق

شایسته شناسی: امام علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر می‏فرماید: «مبادا بگویی‏ من اکنون بر آنان مسلطم،از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت‏ کردن که عین راه یافتن فساد در دل و خرابی دین و نزدیک شدن‏ تغییر و تحول (در قدرت) است.»
البته نباید فراموش کرد که هیچ نظام و سازمانی بدون‏ فرمانبرداری درست، نمی‏تواند اداره شود و نافرمانی موجب‏ تعطیل شدن بهترین برنامه‏ها و تدابیر می‏شود.حضرت علی(ع)در نهج البلاغه خطبه 4 می‏فرماید«و اما حق من بر شما این است که‏ در تبعیت خود با من وفادار باشد و در آشکار و نهان خیر خواهی را از دست ندهید چون شما را بخوانم، اجابت، و چون فرمانتان دهم‏ اطاعت کنید.» «تدبیر کسی که فرمان، برده نمی‏شود سود نمی‏بخشد» (شرح غرر الحکم،ج 2،414).
اما از آن سو قرآن کریم اجازه نمی‏دهد که مردم چشم و گوش‏ بسته از رهبران خود اطاعت کنند زیرا چنین کاری موجب نابودی‏ زندگی دنیوی و اخروی می‏شود (سوره بقره،170). در سیره‏ پیشوایان الهی هم، اطاعت کورکورانه محکوم است.ابوحمزه‏ ثمالی گوید: امام صادق(ع) فرمود: «از ریاست‏طلبی و دنباله‏روی‏ شخصیت‏ها بپرهیز». به امام(ع) عرض کردم «فدایت شوم مقصود شما را در مورد ریاست‏ طلبی فهمیدم ولی منظور شما را در مورد دنباله‏روی نکردن از شخصیت‏ها را نفهمیدم، زیرا دو سوم‏ آنچه که تحصیل کرده‏ام در نتیجه دنباله‏روی از شخصیت‏ها بوده‏ است». امام(ع) فرمود: «منظورم از دنباله‏روی شخصیت‏ها آنچه‏ گمان کرده‏ای نیست، بلکه پرهیز از این که،بدون اجازه عقل و بدون دلیل، شخصی را به عنوان رهبر انتخاب کنی و هر چه گفت‏ بدون چون و چرا و چشم و گوش بسته، بپذیری و تسلیم او شوی». (کافی،ج 2،298)
بنابراین در عین رعایت این امر که ضامن سلامت هر نظام‏ سازمانی است، جایی که زمامداران و مدیران بر اساس اصول و در چارچوب موازین و ضوابط کار می‏کنند به هیچ وجه نباید نافرمانی‏ صورت گیرد که در این صورت با نافرمانی رعیت آن نظام از درون‏ می‏پاشد و تواناترین مدیران در اداره امور به بن‏بست می‏رسند. حضرت علی(ع) در نهج البلاغه خطبه 27 می‏فرماید: «…به‏ سبب نافرمانی و بی‏اعتنایی به من رأی و تدبیرم را تباه ساختید…».

تفویض اختیار و مسئولیت‏ خواهی،نظارت‏ و کنترل

شایسته شناسی: از عوامل دیگر اداره امور و از سنت‏های الهی، تفویض اختیار و مسئولیت‏خواهی و پاسخگویی است. خداوند سبحان پس از آزمون بندگان شایسته خود در بندگی، به آنان مسئولیت می‏داد و بر اساس‏ اختیاری که به آنان می‏داد، مسئولیت‏ می‏خواست. هر چه میزان اختیار بیشتر باشد، میزان‏ مسئولیت ‏خواهی نیز بیشتر می‏شود.این مسئله آن قدر بااهمیت‏ است که خداوند رسول گرامیش را که در رسالت صادق است و جای هیچ‏گونه شک و تردیدی هم در آن نیست تهدید می‏کند که اگر در انجام رسالت کوتاهی کند، با او معامله‏ای سخت خواهد کرد (و اگر محمد(ص) به ما سخنانی می‏بست محققا ما او را به دست‏ راست (به قهر و انتقام) می‏گرفتیم و رگ و تینش را قطع می‏کردیم و شما هیچ یک بر دفاع از او قادر نبودید سوره حاقه 47-44). مسئولیت‏خواهی خداوند این گونه است که در مورد برترین‏ فرستادگانش این گونه تهدید می‏کند تا همه بدانند که در انجام دادن‏ مسئولیت‏ها جای هیچ‏گونه خیانتی نیست. مسلم است که پیامبر اکرم(ص)هیچ اراده‏ای جز اراده حق نمی‏کند و خداوند خود در آیات قبل از آیات مذکور بر این امر صحه می‏گذارد: «این‏ [قرآن‏] گفتار فرستاده‏ای بزرگوار است… فرو فرستاده‏ای از پروردگار جهانیان» (سوره حاقه 44-40). این آیات علاوه بر محو هرگونه‏ تردید در مورد قرآن کریم رسول گرامی اسلام، درسی است در مورد اصل تفویض اختیار و مسئولیت‏ خواهی. داستان حضرت‏ موسی و سپردن مسئولیت قوم به برادرش هامون، هنگام میقات، غیابش و بازگشتش از میقات و مؤاخذه برادرش هارون در مورد قومش و مسئله سامری، همین مسئله را یعنی تفویض اختیار و مسئولیت‏خواهی را به خوبی نشان می‏دهد،در نتیجه رفتار هیچ‏ مسئولیتی از دید مسئول بالاتر نباید پنهان بماند، بر کارها باید نظارتی دقیق صورت گیرد و هر مدیری باید رفتار و عملکرد رده‏های‏ پایین از خود را با جدیت پی‏گیری، و مؤاخذه مناسب و هدایت‏ کند. حضرت علی(ع) در برنامه به امام حسین(ع) (نهج البلاغه،نامه‏ 31)می‏نویسد: «برای هر یک از خدمتگزاران و کارکنان خود، کاری‏ معین کن که او را در قبال آن مسئول بدانی، زیرا این باعث می‏شود کارها را به یکدیگر واگذار نکنند». یکی دیگر از ویژگی‏های مهم‏ یک مدیر توانا و تابع اصول و ضوابط،سپردن مسئولیت به افراد واجد شرایط و شایستگی و سپس مراقبت و پی‏گیری عملکرد آنان و مسئولیت‏خواهی از آنان است.

شایسته شناسی: لازمه مدیریت اصول‏گرا، رعایت اصل شایسته‏سالاری در سپردن کارهاست، اما کافی نیست، بلکه باید به طور دائم بر عملکرد و رفتار کارگزاران، نظارت و مراقبت داشت زیرا سلامت هر نظام در گرو نظارت و مراقبت کامل کارهاست.
البته این به معنای بی‏ اعتمادی به کارگزاران نیست. انسان‏ نیازمند مراقبت است نه تنها از درون باید مراقبت کند بلکه باید احساس کند که مراقبتی هم از بیرون وجود دارد که او هر طور خواست نمی‏تواند عمل کند.امام علی(ع) در برنامه 53 نهج البلاغه‏ هم،چنین می‏فرماید: «هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظر تو یکسان باشند زیرا این کار موجب می‏شود که افراد نیکوکار در نیکی کردن بی‏رغبت و بدکاران در عمل بدشان تشویق شوند هر یک‏ را مطابق کارشان پاداش ده».
سیره پیامبر(ص)و امیر مؤمنان این بود که برای مراقبت و نظارت بر رفتار و عملکرد کارگزارانشان«چشم‏های مخفی» قرار می‏دادند تا گزارش رفتار و عملکرد آنان را بدهند(سیره نبوی، 310). این امر از مهم‏ترین مسائل مدیریت اسلامی و از عواملی‏ است که مدیریت را مستقیم و کارآمد می‏کند، زیرا گماردن افراد سالم و شایسته بر سر کارها کافی نیست بلکه رسیدگی دقیق به‏ مسئولیت‏ها و حسابرسی به کار آنان باعث می‏شود که در انجام‏ مسئولیت و امانتداری کوتاهی نکنند و اگر کوتاهی کردند مورد مؤاخذه و در صورت لزوم مجازات شوند. سیره پیامبر(ص) و امام‏ علی(ع) نیز چنین بود.
از دیگر مسائل مهم در مدیریت الهی و اصول‏گرا مداومت در امور است نه صرفا شروع کردن کارها. در یک مدیریت منضبط وبا مشورت، عقل‏ها و تجربیات و دیدگاه‏های‏ گوناگون به کمک هم می‏آیند تا مسائل به طور کامل پخته و با نقص کم‏تر و از لغزش و اشتباه‏ دور باشد.
جدی با تلاشی همه‏جانبه و همگانی برنامه‏ها آغاز می‏شود و به‏ درستی ادامه می‏یابد و به انجام می‏رسد.مدیر توانمند طوری‏ برنامه‏ریزی می‏کند که کارها در مسیر رسیدن به هدف ادامه یابد و مداومت بر کارها جوهره افراد و مدیریت‏ها را اشکار می‏کند.رسول‏ خدا(ص)می‏فرماید: «ارزش کار به پایان آن است و ملاک عمل‏ خاتمه آن است»(سیره نبوی،351). یک مدیریت کارآمد همه‏ توان و نیرو را در جهت به پایان رساندن برنامه‏ها به کار می‏گیرد و اجازه نمی‏دهد که بی‏انظباتی و عدم جدیت موجب نیمه کاره ماندن‏ برنامه‏ها شود زیرا ارزش، در تمام شدن کار است.سستی و تنبلی از بزرگ‏ترین آفت‏های انضباط و جدیت است.چیزی که مدیریت‏ توانا را ممتاز می‏کند شور و نشاطی است که در مجموعه‏ تحت اداره‏اش جریان دارد و افراد را جدی و منضبط می‏کند، زیرا نشاط،سستی و تنبلی را از بین می‏برد. امام باقر(ع) می‏فرماید: «کسالت و تنبلی به دین و دنیا هر دو زیان می‏زند» (تحف العقول، 220)

شور و مشورت با افراد صالح و شایسته

شایسته شناسی: «در کارها با آنان مشورت کن اما زمانی که تصمیم گرفتی‏ (قاطع باش) و بر خدا توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست‏ دارد.» (سوره آل عمران،159). در انجام کارها، تصمیم‏گیری در شرایط مختلف دارای اهمیت بسیاری است. اگر تصمیم‏گیری بر اصول درستی استوار نباشد نظام امور به هم می‏ریزد یا دچار خودمحوری‏ها و استبداد رأی می‏شود. برای تصمیم‏گیری، ابتدا باید به طور دسته‏ جمعی مسائل را از همه جوانب مورد مطالعه و بررسی قرار داد و پس از رسیدن به نتیجه و تصویب آن، اراده‏ واحدی باید آن را اجرا کند، در غیر این صورت هرج و مرج به وجود می ‏آید. در تصمیم‏گیری‏ ها نباید تابع احساسات و یا ملاحظات‏ غیر صحیح اجتماعی و سیاسی شد بلکه باید حق را لحاظ کرد. در سوره اسراء آیه 36 می‏خوانیم: «و در پی آنچه بدان علم نداری، مرو». سیره رسول خدا(ص) این گونه بود که افرادی به نام‏ «عریف» و «نقیب» منصوب می‏کردند تا با گرفتن گزارش‏های لازم‏ از آنان و با اطلاعات کافی، تصمیم‏گیری کند. البته ایشان در تصمیم‏گیری‏ هایشان مشورت می‏کردند زیرا مشورت و تبادل نظر در کارها موجب دوری از خودرأیی و استبداد می‏شود.
مشورت در اداره درست یک جامعه، مهم‏ترین مسئله است. با مشورت، عقل‏ها و تجربیات و دیدگاه‏های گوناگون به کمک هم‏ می‏آیند تا مسائل به طور کامل پخته و با نقص کم‏تر و از لغزش و اشتباه دور باشد. لازم به ذکر است که انسان با هر کس نمی‏تواند مشورت کند،باید با کسی مشورت کند که به خداترسی، تقوای‏ الهی، خرد، تجربه، صداقت، رازداری، خیرخواهی، فهم و شجاعت و امثال این‏ها متصف باشد و ترسو، بخیل، حریص، دروغگو، نادان و احساساتی و احمق نباشد و صلاح و فساد امور را به خوبی بفهمد و در زمینه‏ای که با او مشورت می‏کنند، دارای علم‏ و آگاهی باشد. یکی دیگر از اساسی‏ترین مسائل در تصمیم‏گیری‏ دوراندیشی و آینده‏نگری و توجه به عواقب و نتایج کارهاست زیرا موجب می‏شود که از فرو رفتن در مهلکه ‏ها و اقدام به کارهایی که‏ نتیجه ندارد جلوگیری و مانع از بین رفتن نیروهای مادی و معنوی و انسانی و اقتصادی شود.
پیامبر(ص) می‏فرماید: «من به تو سفارش و توصیه می‏کنم که‏ هر زمان تصمیم به انجام کاری گرفتی در عاقبت آن کار بیندیش پس‏ اگر عاقبت آن رشد بود انجام بده و اگر گمراهی بود. انجام نده» (کافی،ج 2،149)
احتجاب مدیر و زمام‏دار و دوری کردن از مردم،موجب می‏شود که وی برای اداره امور و حل مشکلات مردم اطلاعات لازم را در اختیار نداشته باشد.
یکی دیگر از مسائلی که در اتخاذ بهترین تصمیم مؤثر است، استفاده از تجربه‏های گوناگون است که خود منبعی برای شناخت و فهم بهتر مسائل است و کسی که در تصمیم‏گیری‏هایش از تجربه‏های خود و دیگران به طور صحیح استفاده کند،کم‏تر دچار اشتباه می‏شود.حضرت علی(ع)می‏فرماید: «هر که با تجربه‏ها [تصمیم خود را] استوار سازد از تباهی‏ها دور می‏شود» (غرر الحکم،ج 1،169). تواناترین مدیر کسی است که بهترین و مناسب‏ترین راه را برای رسیدن به اهداف پیدا کند زیرا عدم‏ انتخاب راه درست و مناسب، با وجود تلاش بسیار،موجب‏ سرخوردگی و خستگی و شکست و هدر دادن منابع ارزشمند انسانی‏ و اقتصادی می‏شود.
حضرت علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر (نهج البلاغه،نامه‏ 53)می‏فرماید: «کاری که بیش از هر کار باید دوست داشته باشی‏ میانه‏روی در حق و همگانی کردن آن در برابری و دادگری است که‏ بیشتر سبب رضایت رعیت(توده مردم)می‏شود. (در هر کار آن را اختیار کن که به صلاح حال همه باشد هر چند بر خواص گران آمده‏ از آن راضی نباشند). زیرا خشم همگان رضایت خواص را از بین‏ می‏برد،و خشم چند تن در برابر خشنودی همگان اهمیت ندارد و از رعیت هیچ کس بر حکمران،هنگام رفاه و آسانی گران‏بارتر، و در گرفتاری کم‏یاری کننده ‏تر و در انصاف و برابری ناراضی‏تر، و در خواهش پراصرارتر، و موقع بخشش کم‏ سپاس‏تر، و هنگام رد دیر عذر پذیرنده‏ تر، و در پیشامد سختی‏های روزگار در شکیبایی‏ سست‏تر از خواص نیست،و ستون دین و انبوهی از مسلمانان و آماده برای جلوگیری از دشمنان،همگان از مردم هستند.»در اینجا امام به صراحت می‏فرمایید که چیزی که به نفع مردم و مدیریت‏ است به دست آوردن رضایت عامه مردم است،هر چند،خواص و خویشان و اطرافیان را ناراضی کند،زیرا اساس هر نظامی بر دوش‏ توده مردم است و آنان هستند که دین و جامعه را حفظ می‏کنند. خردمندی نیست که خشنودی گروهی خاص را بر خشنودی مردم‏ مقدم بداریم.

وفای به عهد

شایسته شناسی: «به عهد و پیمان خود وفا کنید که از آن پرسش می‏شود.» (سوره اسراء،34)
پای‏بندی به عهد و پیمان از عمده ‏ترین اصول مدیریت است، زیرا اساس روابط انسانی و مناسبات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بسته به عهد و پیمان‏هاست و در صورت متزلزل شدن آنها این روابط و مناسبات متزلزل شده و بی‏اعتمادی جایگزین اعتماد، و هرج و مرج جایگزین نظم، و سستی جانشین استواری می‏شود. با از بین رفتن پای‏بندی به عهد و پیمان‏ها پیوند میان مردم و مدیران‏ گسسته می‏شود ، زیرا پای‏بندی به عهد و پیمان،عین صداقت و صداقت موجب نفوذ به قلب‏هاست. به علاوه نخستین چیزی که با شکسته شدن عهد و پیمان‏ها شکسته می‏شود عدالت اجتماعی‏ است که انسان از استعمار و استثمار بدان پناه می‏برد. امیر مؤمنان‏ علی(ع)می‏فرماید: «بنیاد دینداری، امانت را به جا آوردن و پای‏بندی به عهد و پیمان است» (غرر الحکم،ج 1،88). در عهدنامه مالک اشتر فرمود: «از این که به مردم وعده دهی‏ و سپس تخلف کنی پرهیز کن زیرا خلف وعده موجب‏ خشم خدا و خلق است»

عدم احتجاب و احتراز از فاصله گرفتن از مردم

شایسته شناسی: احتجاب مدیر و زمام‏دار و دوری کردن از مردم، موجب می‏شود که وی برای اداره امور و حل مشکلات مردم اطلاعات لازم را در اختیار نداشته باشد و همین مسئله رابطه قلبی میان او و مردم را سست می‏کند.حضرت در عهدنامه مالک اشتر می‏فرماید: «هیچ‏گاه خود را در مدت زمان طولانی از رعیت پنهان مکن!زیرا دور بودن زمام‏داران از چشم رعایا خود موجب نوعی محدودیت و بی‏اطلاعی نسبت به امور است و این چهره پنهان داشتن زمام داران، آگاهی ایشان را درباره مسائل نهانی از بین می برد.»
امام تأکید می‏کنند که مدیر با مردم ارتباط زیاد داشته باشد و طوری عمل کند که افراد مختلف مردم،بتوانند با او تماس بگیرند و مسائل‏شان را بی‏پرده بگویند.میان مردم بودن مدیر، موجب الفت‏ و دوستی می‏شود.حضرت علی(ع) در نامه‏ای به قثم بن عباس‏ فرماندار مکه می‏فرماید «صبح و شام برای رسیدگی به امور مردم‏ بنشین و…میان تو و مردم نباید واسطه و سفیری جز زبانت و حاجب و پرده‏ای جز چهره‏ات باشد،افرادی را که با تو کار دارند از ملاقات خود محروم مساز!»

نفی سوء استفاده مدیر و وابستگانش‏ از امکانات

شایسته شناسی: از اصول مدیریت، صحیح بستن راه‏های سوء استفاده افراد، به‏خصوص اطرافیان و بستگان است. اگر زمام‏دار و مدیر در جهت‏ منافع شخصی خود گام بردارد دیگر هیچ چیز مانع سوء استفاده‏ اطرافیان و وابستگان نخواهد شد و این مسئله موجب انهدام‏ نظام‏هاست.
نهج البلاغه، نامه 53: «بپرهیز از امتیازخواهی و این که چیزی‏ را به خود مخصوص داری که همه مردم در آن یکسانند…»
امام علی(ع)پیوسته می‏فرمود: «ای مردم کوفه،اگر من از شهر شما با چیزی بیشتر از مرکب و بار و بنه مختصر خود و غلامم‏ فلانی، بروم خائن خواهم بود» (شرح ابن ابی الحدید، ج 200،2، سیره نبوی، 500)
حضرت امیر(ع) در عهدنامه مالک اشتر می‏فرماید که مدیر باید راه تعدی اطرافیان و وابستگانش را به مردم ببندد و اجازه ندهد که به دلیل نزدیکی وابستگی امتیازی خاص بگیرند و از امکانات‏ عمومی برای منافع شخصی خود استفاده کنند و از نیروی کار و امکانات جامعه به اتکای وی استفاده کنند.مدیر باید ریشه‏ این گونه سوء استفاده‏ها را قطع کند که در غیر این صورت سودش‏ برای آنان و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای مدیر باقی می‏ماند. حضرت علی در نهج البلاغه نامه 41 به یکی از خویشاوندانش که‏ کارگزار ایشان بود و در امانت حکومت خیانت کرده و دست تعدی‏ به بیت المال برگردان که اگر نکنی و خدا به من امکان دهد وظیفه‏ را در برابر خداوند درباره تو انجام خواهم داد و با این شمشیرم که‏ هیچ کس را با آن نزدم مگر این که داخل دوزخ شد بر تو خواهم زد و به خدا سوگند اگر حسن(ع) و حسین(ع) این کار را کرده بودند هیچ پشتیبان و هواخواهی از جانب من نداشتند و در اراده من تأثیر نمی‏گذارند تا آن که حق را از آن بستانم و باطلی را که به ستم‏شان‏ پدید آمده بود،نابود شود.» این نمونه‏ای از برخورد امام و ولی‏ مسلمین است.حضرت علی(ع) پس از بیعت با مردم، برنامه خود را برای اصلاح امور اعلام کرد تا همه نسبت به هدف و برنامه و راه‏ آن حضرت توجیه باشند: عزل کارگزاران ناسالم و آنان که بدون‏ شایستگی در پست‏های بالا قرار گرفته بودند سپردن کارها به افراد صالح و شایسته‏ای که با داشتن شایستگی کنار گذاشته شده بودند؛ مقابله جدی با چپاولگران و فاسدان و آنان که با حق و عدل به ستیز برخیزند و بازگشت به سیره نبی مکرم سلام،بازگرداندن اموال به غارت رفته از بیت المال،اصلاح نظام نظام مالی و قطع مقرری‏ها و بخشش‏های ظالمانه، اصلاح نظام حقوقی و تساوی همگان در برابر قوانین الهی،تقسیم مال به مساوات و غیره. زمام‏دار و مدیر باید مردم را توجیه کند، در غیر این صورت ظلمی به خود او و مردم‏ است زیرا توجیه در امر مدیریت اساس باز کردن گره‏ها و برداشتن‏ موانع و مشکلات، روی کردن دل‏هاست که با توجیه و بیان برنامه‏ ها و کارها به وجود می‏آید.

داشتن روحیه انتقادپذیری

شایسته شناسی: وجود روحیه انتقاد و نصیحت و در یک مجموعه، نشان دهنده‏ سلامت مجموعه و مدیرت صحیح است.وجود این روحیه‏ موجب می‏شود که کژی‏ها، و نابسامانی، و ضعف‏ها آشکار شود و توانمندی‏ها و قوت‏ها میدان رشد یابند. بدین ترتیب از انحرافات‏ جلوگیری و راه برای خیرخواهان باز و برای چاپلوسان و خیانتکاران‏ بسته می‏شود.حضرت علی(ع)با آن که معصوم و از هرگونه اشتباه‏ و خطا مصون است؛ اما راه نصیحت و انتقاد را باز می‏گذارد تا همگان نیز بیاموزند. در نهج‏البلاغه خطبه 216 می‏فرماید: «از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت‏آمیز خودداری نکنید زیرا من‏ (به‏عنوان یک انسان) خویشتن را بالاتر از آن نمی‏دانم که اشتباه‏ نکنم و از آن در کارهایم ایمن نیستم مگر این که خداوند مرا حفظ کند. شنیدن حق را برای من سنگین نپندارید و نمی‏خواهم مرا بزرگ‏ انگارید زیرا کسی که شنیدن حق برای او سنگین باشد یا نشان دادن عدالت برای او دشوار باشد عمل به حق و عدالت‏ برای او دشوارتر است».
به علاوه امام از مردم می‏خواهند که با ایشان صریح و دور از ملاحظه‏کاری و محافظه‏کاری‏های رایج با زمام‏داران و مدیران‏ ستمگر و مستبد سخن گویند و در رفتار و کردار خود تکلف و تصنع‏ نداشته باشند.
اگر در سازمانی نصیحت و انتقاد با خلوص نیت و خیرخواهی‏ اصل شود،گرمی و نشاط و محبت در آنجا حاکم می‏شود و بدون‏ تردید سلامت و صلابت آن سازمان تضمین می‏شود.حضرت‏ امیر المؤمنین علی(ع) در عهدنامه مالک اشتر می‏فرماید:«باید برگزیده‏ترین ایشان نزد تو کسی باشد که سخن تلخ حق به تو بسیار گوید،و کم‏تر ترا در گرفتار و کردارت که خدا برای دوستانش‏ نمی‏پسندد بستاید اگر چه سخن تلخ و کم‏تر ستودن خواهش و آرزوی تو،موجب دلتنگی‏ات شود. خود را به پرهیزگاران بچسبان‏ و آنان را وادار و بیاموز که بسیار ترا نستایند، و از این که نادرستی‏ به جا نیاورده‏ای ترا شاد نگردانند (تا تو را به خود متوجه سازند) زیرا بسیاری اصرار در ستایش، شخص را خودپسند ساخته و سرکش‏ می‏سازد».

برقراری عدالت

شایسته شناسی: امیر مؤمنان علی(ع) در نهج‏ البلاغه کلام 131 می‏فرماید: «پروردگارا تو می‏دانی آنچه ما انجام دادیم نه برای این بود که ملک‏ و سلطنتی به‏دست آوردیم و نه برای این که از متاع پست دنیا چیزی‏ تهیه کنیم به خاطر این بود که نشانه‏های از بین رفته دینت را بازگردانیم و اصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان‏ ستمدیده‏ات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقرراتی که به دست‏ فراموشی سپرده شده بار دیگر عملی شود.»
از این کلام به خوبی معلوم می‏شود که هدف از تشکیل‏ حکومت، برپایی حق و عدالت است که بدین وسیله دین، حاکم‏ می‏شود، کارها اصلاح و امنیت و آسایش برای ستمدیدگان فراهم و قوانین الهی جاری و حاکم می‏شود.
در یک مدیریت صحیح اصل بر پیشگیری است و نه درمان، باید تلاش کرد عواملی که موجب‏ می‏شود افراد به خلاف روی آوردند از بین برود.
«عدل نظام‏بخش حکومت است».(غرر الحکم،ج 1،40)
به‏ علاوه هدف نزول کتاب‏های آسمانی، از بین بردن اختلاف‏ ناشی از بغی و ستم در جامعه بشری است و این که هر صاحب حقی‏ به حقش برسد و روابط افراد با یکدیگر عادلانه باشد(المیزان،ج‏ 2،117).حضرت رسول(ص)در عهدنامه عمرو بن حزم‏ می‏فرماید: «همانا پیشینیان شما هلاک شدند زیرا اگر فردی بزرگ‏ از ایشان دزدی می‏کرد رهایش می‏کردند و اگر فردی ضعیف‏ دزدی می‏کرد بر وی حد جاری می‏کردند؛ سوگند به آن که‏ جانم به‏دست اوست اگر فاطمه دختر محمد(ص) دزدی کرده‏ بود دست او را می‏بریدم» (سیره ابن هشام،ج 4،266-265). امیر مؤمنان علی(ع)در نهج البلاغه نامه 59 به اسود بن قطبه فرماندار حلوان می‏نویسد: «اما بعد،هرگاه میل و خواست زمام‏دار [نسبت‏ به همه‏] یکسان نباشد این روش اغلب او را از عدالت باز می‏دارد. پس باید کار مردم‏[خویش و بیگانه، بالادست و زیردست، توانگر و ناتوان‏] در حق،نزد تو یکسان باشد، زیرا هیچ‏گاه جور و ستم‏ جانشین عدالت نخواهد شد پس از آنچه برای خویش‏ نمی‏پسندی اجتناب کن».

قضاوت و داوری

شایسته شناسی: یکی دیگر از اموری که مدیر و حاکم،همیشه با آن برخورد دارد،داوری و قضاوت و فرمان دادن است، پس باید آداب قضاوت‏ و داوری را بداند و رعایت کند.
یکی از چیزهایی که موجب قضاوت و داوری نادرست‏ می‏شود،عجله و شتاب در داوری است. برای یک داوری صحیح‏ باید مسائل را در تمام جوانب مورد بررسی و دقت قرار داد و دلایل‏ طرفین را شنید و از عجله هم پرهیز کرد.عجله در حکم کردن از بی ‏مسئولیتی، غفلت و از روی حدس و گمان و شایعات،ستم بزرگی‏ بر مردم و نابود کننده مدیریت است. به علاوه از حکم کردن در زمان‏ خشم، غم، ترس، دلتنگی و هر حال دیگری که انسان را از فکر کردن صحیح دور می‏کند، باید خودداری کرد. از ام سلمه روایت‏ شده است که گفت شنیدم رسول خدا(ص)می‏فرمود: «کسی که‏ مسئولیت قضاوت میان مسلمانان را پذیرفت باید در نگاه و جایگاه‏ نشستن و اشاره میان آنان مساوات را رعایت کند و نباید صدای خود را بر یک طرف نزاع بلندتر از دیگری کند» (اخبار القضاه،ج 1،31 و سیره نبوی،589). در اداره امور برای به پا داشتن حق و عدل بیش‏ هر چیز انصاف لازم است که بدون آن نه می‏توان حقی به پا کرد و نه عدالتی را جاری کرد.امام باقر(ع)از امیر مؤمنان(ع) نقل‏ می‏کند: «انصاف مایه پایداری مدیریت و عزتمندی آن است. بدانید که هر که از خود به مردم انصاف دهد خدا جز عزتش نیفزاید» (کافی،ج 2،144). اقتدار هر مدیر،بستگی به میزان انصافی دارد که در مدیریت رعایت می‏کند. بی‏انصافی، دوستان را رنجیده‏ خاطر و پراکنده می‏کند و حمایت لازم و شور و شوق تلاش را از بین می‏برد. «انصاف‏کننده دارای یاوران و دوستان بسیار است» (شرح غرر الحکم،ج 2،143)
در یک مدیریت صحیح اصل بر پیشگیری است و نه در درمان. باید تلاش کرد عواملی که موجب می‏شود افراد به خلاف روی‏ آورند از بین برود. یکی از مهم‏ترین اصول در مدیریت‏ تأمین نمودن افراد به شکلی درست است.زمانی که زندگی افراد تأمین شود زمینه خلاف برای آنها از بین می‏رود. در صورت‏ تأمین نبودن، فقط کسانی خیانت می‏کنند که طماع و حریص باشند که در این صورت باید بدون هیچ‏گونه سهل‏انگاری و تسامح‏ مجازات شوند تا دیگر کسی جرأت خیانت به خود ندهد.
امیر المؤمنین(ع)در نهج البلاغه نامه 53 می‏فرماید:«پس روزی آنان را فراخ دار که فراخی روزی، نیروشان دهد تا در پی‏ اصلاح خود برآیند و بی‏نیازی‏شان بود تا دست به مالی که در اختیار دارند نگشایند و…» زیرا اگر کارگزاران، بی‏نیاز باشند، ستم‏ نمی‏کنند، رشوه نمی‏گیرند و در امانت خیانت نمی‏کنند.

امتیاز شما به این مطلب
[votes: 0 Rating: 0]
ما را در تلگرام دنبال کنید ما را در اینستاگرام دنبال کنید
برچسب ها
نمایش بیشتر

تبلیغات

تبلیغات 1

دستگاه جوجه کشی حرفه ای

دستگاه جوجه کشی حرفه ای Easy Bator 6 نمونه متفاوت در صنعتی جوجه کشی کشور ، مناسب برای جوجه کشی از پرندگان زینتی و گران تخم.کیفیت جهانی با راندمان جوجه کشی عالی و قیمت مناسب عرضه در فروشگاه اینترنتی EIG-SHOP.

تبلیغات 2

دستگاه جوجه کشی خارجی

فروش ویژه دستگاه جوجه کشی خارجی ، ساخت کره جنوبی در مدل ها و ظرفیت های مختلف مناسب برای جوجه کشی از تمامی پرندگان و خزندگان تخم گذار اهلی و زینتی با راندمانی فوق العاده عرضه در فروشگاه اینترنتی EIG-SHOP.

پربازدیدترین مطالب این بخش

دیدگاه بگذارید

  اشتراک در  
اطلاع از
بستن
بستن