بدون دسته بندی

پول خوب است یا علم؟

علم یا پول؟ کدومش؟

این سوال کلیشه ای ترین سوال سال های مدرسه ی تک تک ماست. اما جوابی که ما در مقاطع مختلف برای آن داشتیم معمولا فرق می کرد. بچه تر که بودیم بی خبر از آن چه دنیارا هدایت می کند علم را انتخاب می کردیم و آن را تنها ناجی بشریت می دانستیم. بزرگ تر که شدیم فهمیدیم که نمی توانیم برای خرید آبنبات چوبی به جای پول به مغازه دار علم بدهیم. انگار حرف علم تنها در مدرسه خریدار داشت و دنیای بیرون با پول اداره می شد. خیلی از ما هنوز هم جواب قطعی برای این سوال تکراری نداریم. وقتی یکی از عزیزانمان به کمک پزشکان از مرگ نجات پیدا می کند علم او را نجات داده است یا صورت حسابی که قبل از هرگونه اقدامی از جانب بیمارستان آن را پرداخت کردیم؟
اگر علم پزشکی نبود چه قدر در برابر مرگ بی دفاع بودیم؟
پول می توانست به تنهایی مرگ را عقب بیاندازد؟
اگر پول نداشتیم کدام بیمارستان در برابر هیچ پذیرای ما بود؟
این معادله یک جواب ندارد!

پول
پول

پول برای علم یا علم برای پول!

حال که می دانیم زندگی بدون هیچ یک از این دو امکان پذیر نیست سوال قابل طرح این است که پول پلی است برای رسیدن به علم یا علم وسیله است برای کسب ثروت؟ اگر پول نداشته باشیم امکاناتی هم برای کسب علم نداریم. پس پول می تواند کاتالیزگری باشد برای عملی کردن و سرعت بخشیدن به فرآیند کسب علم. اما هیچ ثروتی رسیدن ما به علم را تضمین نمی کند اگر خودمان به دنبالش نباشیم. علم نیز می تواند مارا به ثروت برساند اما از طرف دیگرعلمی که تنها قرار است وسیله ای باشد برای به دست آوردن پول تعهدی برای رستگار کردن بشریت ندارد. همچنین عالمان زیادی در دنیا وجود دارند که ثروت چندانی نیز ندارند. پاسخی که من به همه ی این سوال ها می دهم تعادل است! همانطور که علم به تنهایی یا پول به تنهایی نمی تواند کافی باشد، هیچ یک نیز به تنهایی نمی توانند تضمینی برای رسیدن به دیگری باشند. اما به نظر من نسخه ای واحد وجود دارد تا مارا به این تعادل برساند.

کتاب
کتاب

الگو بگیریم:

به گزارش نشریه ی فوربس جف بزوس و بیل گیتس ثروتمندترین افراد دنیا هستند. هردوی آن ها این ثروت افسانه ای را مدیون دانش، تلاش و خلاقیت خود می باشند. وقتی جف بزوس در زیرزمین خانه شان و با پس انداز پدرخوانده و مادرش داشت برای راه اندازی آمازون تلاش میکرد هیچ گاه فکر نمی کرد این سایت بزرگترین فروشگاه اینترنتی جهان شود و درآمدی داشته باشد که هیچ بیزینس دیگری ندارد! او با عشق کار میکرد. با عشق فرامیگرفت. و برای خلاقیت ارزش قائل بود و همین موضوع کاری که او میکرد را متمایز می نمود. به نظر من این نسخه ای است که برای همه جواب می دهد. حداقل پول برای کسب علم و حداکثر تلاش برای استفاده ی کاربردی از آن علم که می تواند پول را به همراه داشته باشد. ثروتی که ترسی برای از دست رفتنش نداریم چون راه به دست آوردنش را بلدیم.


0 0 رای
به این مقاله امتیاز دهید

مشترک شدن
اطلاع از
guest
0 پرسش و پاسخ کاربران
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات
دکمه بازگشت به بالا
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x